سه شنبه ۲۱ مهر ۱۴۰۵
مقالات

سخنرانی روبیو؛ وقتی ستایش تمدن به زبان دشمنی تبدیل می‌شود

سخنرانی روبیو؛ وقتی ستایش تمدن به زبان دشمنی تبدیل می‌شود
کرمان رصد - شرق/متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست علی میرسپاسی| سخنرانی در آتن و واکنش‌هایی که در میان ایرانیان، در داخل و خارج کشور، ...
  بزرگنمايي:

کرمان رصد - شرق /متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
علی میرسپاسی| سخنرانی در آتن و واکنش‌هایی که در میان ایرانیان، در داخل و خارج کشور، برانگیخت، برای من یادآور آرزویی عجیب و در عین ‌حال آشناست: اینکه بتوان با احضار عظمت تمدن‌های گذشته، دشواری‌های سیاست امروز را حل کرد. این وسوسه را هم در داخل ایران و هم در بخشی از گفتار مخالفان آن نیز می‌بینیم؛ گویی با تکیه بر شکوه ایران باستان، رسالت یک تمدن یا برتری یک فرهنگ می‌توان پاسخی برای بحران‌های اکنون یافت. روبیو این بار از سوی دیگر همین آینه سخن گفته است: بازگشت به یونان باستان برای تعریف جایگاه آمریکا، تشخیص دشمنان غرب و تعیین تکلیف جهان امروز.1
مسئله از جایی آغاز می‌شود که میراث فرهنگی به سند حقانیت سیاسی تبدیل می‌شود. زبان زیبا، استعاری و اسطوره‌ای می‌تواند تجربه‌های انسانی را به یکدیگر نزدیک کند؛ اما در خدمت قدرت، همین زبان قادر است کشورها و مردمان را در برابر هم قرار دهد. با تقسیم جهان میان وارثان آزادی و وارثان استبداد، یا میان تمدن آفریننده و فرهنگ ویرانگر، دشمنی سیاسی صورتی باشکوه و تاریخی پیدا می‌کند. آنچه باید موضوع مذاکره، نقد و پاسخ‌گویی باشد، به نبردی بر سر سرنوشت تمدن بدل می‌شود. در این جابه‌جایی، زندگی مردم به‌ آسانی زیر سایۀ عظمت واژه‌ها ناپدید می‌شود. تناقض سخنرانی روبیو نیز در همین‌جاست: او از ویرانگری یک امپراتوری باستانی آغاز می‌کند و به ستایش جهان‌گشایان امپراتوری‌های دیگر می‌رسد؛ از حرمت زندگی سخن می‌گوید و آن را به امتیاز اخلاقی یک تمدن تبدیل می‌کند. به نظر من، برای فهم این سخنان باید هم تاریخ این تصویرسازی را شناخت، هم معیارهای دوگانۀ آن را آشکار کرد و هم پرسید چرا ما ایرانیان نباید پاسخ خود را در نسخۀ دیگری از همین خیال تمدنی جست‌وجو کنیم.
از اختلاف سیاسی تا ساختن دشمنی تمدنی
روبیو در سخنرانی ۷ اکتبر ۲۰۲۶، برابر با ۱۵ مهر ۱۴۰۵، در تپۀ پنیکس آتن، با آکروپولیس در پس‌زمینه، حملۀ سپاه خشایارشا و سوختن نیایشگاه‌های شهر را به یاد می‌آورد. در ادامه، تاریخ غرب را در قالب تداوم جسارت، خلاقیت و قهرمانی روایت می‌کند و هنگامی که به حکومت ایران می‌رسد، از «فرقۀ مرگ» سخن می‌گوید. سپس تأکید می‌کند: «قهرمانان ما مرگ را نمی‌پرستند» و تصریح می‌کند که برداشت مورد نظرش از قهرمانی، افتخار و وظیفه، در همۀ جوامع و دوران‌ها مشترک نیست.2 نامی که او در این بخش می‌برد، حاکمان ایران است؛ اما ساختمانی که برای استدلالش می‌سازد، از نقد یک حکومت فراتر می‌رود. ایران باستان در جایگاه مهاجم و ویرانگر وارد روایت می‌شود و ایران امروز در جایگاه نمایندۀ مرگ‌پرستی. در سوی دیگر، غرب صاحب تداومی تاریخی از فضیلت و آفرینندگی است. حاصل این چینش، به‌ گمان من، انتقال اختلاف از رفتار یک دولت به سرشت یک جهان فرهنگی است. مشکل فقط تندی یک تعبیر نیست؛ روایتی است که میان دشمن باستانی و دشمن امروز پلی اخلاقی می‌زند.
در نشست خبری جداگانۀ همان روز، روبیو موضوع دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای را خط قرمز آمریکا معرفی کرد.۳ درباره چنین موضوعی می‌توان از شواهد، تعهدات، نظارت و توافق سخن گفت. اما با دشمنی که خطر او از ماهیت تمدنی‌اش ناشی می‌شود، بر سر چه چیزی باید توافق کرد؟ چه تغییری در رفتار او پایان خصومت را ممکن می‌کند؟ زبان تمدنی پاسخ روشنی ندارد. هر امتیاز و توافقی می‌تواند ناکافی جلوه کند، زیرا دشمن دیگر فقط کاری خطرناک انجام نمی‌دهد؛ خودِ او به صورت خطری تاریخی بازنمایی شده است. این همان نقطه‌ای است که خطابۀ فرهنگی می‌تواند افق دیپلماسی را تنگ کند.
ویرانگری آنها، قهرمانی ما
اصل ویرانی آکروپولیس به دست سپاه خشایارشا در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، واقعه‌ای مستند است.4 پرسش تعیین‌کننده، معیار داوری درباره آن است. روبیو که در آغاز، غارت و سوزاندن بناهای آتن را به یاد مخاطب می‌آورد، در ادامه اسکندر، سزار، شارلمانی و کورتس را در تبار بلندپروازی و گسترش تمدن غرب قرار می‌دهد.5 چرا لشکرکشی خشایارشا باید نشانۀ ویرانگری باشد، اما جهان‌گشایی کورتس نشانۀ جسارت؟ آیا رنج مردمان مغلوب با تغییر هویت فاتح، معنای اخلاقی دیگری پیدا می‌کند؟ برای پاسخ، کافی است فتح مکزیک را فقط از منظر فاتحان نخوانیم. کتاب دوازدهم «دست‌نوشتۀ فلورانسی»، با روایت شاهدان بومی، جهانی از خشونت و رنج را پیش چشم می‌گذارد که در شجره‌نامۀ قهرمانان روبیو جایی ندارد.6 معیار او ظاهرا محکومیت سلطه‌جویی نیست؛ تعلق فاتح به اردوگاه مطلوب اوست. ویرانگری «آنها» محکوم می‌شود و جهان‌گشایی «ما» در زبان شکوه و جسارت بازتوصیف می‌شود. این دوگانگی، به‌جای سنجیدن قدرت با اخلاق، اخلاق را تابع هویت صاحب قدرت می‌کند. همین اشکال در تقابل قهرمانی و مرگ‌پرستی نیز دیده می‌شود. روبیو از آخیلوس یاد می‌کند که در روایت او، زندگی طولانی و آرام را در برابر مرگ همراه با افتخار کنار می‌گذارد؛ سپس آمادگی برای جان‌دادن در راه آرمان را بخشی از میراث اخلاقی غرب می‌شمارد.7 پس خودِ انتخاب مرگ در راه آرمان، معیار تمایز او نیست. معیار اخلاقی باید هدف، شیوه عمل و نسبت آن با زندگی دیگران باشد: آیا از مردم دفاع می‌شود یا غیرنظامیان قربانی می‌شوند؟ آیا از کودکان حفاظت می‌شود یا به ابزار جنگ تبدیل می‌شوند؟ این پرسش‌ها درباره همه صادق‌اند. با شجره‌نامۀ تمدنی نمی‌توان به آنها پاسخ داد.
حافظه‌ای که ویرانی‌های خود را فراموش می‌کند
این دوگانگی زمانی آشکارتر می‌شود که جایگاه گوینده را به یاد آوریم. روبیو وزیر خارجه کشوری است که تاریخ جنگ‌هایش، دست‌کم از دهه ۱۹۶۰ به بعد، با ویتنام، بمباران لائوس و سپس جنگ‌های افغانستان و عراق گره خورده است. کسی که برای توضیح اخلاق سیاست، ویرانی آتن در دو هزار و پانصد سال پیش را احضار می‌کند، باید درباره ویرانی‌های بسیار نزدیک‌تر قدرتی که نمایندگی می‌کند نیز پاسخ‌گو باشد. حافظه‌ای که خشایارشا را به‌روشنی می‌بیند و از کنار این ویرانی‌ها می‌گذرد، حافظه‌ای گزینشی است. برای نمونه، باراک اوباما در سخنرانی سپتامبر ۲۰۱۶ در لائوس اذعان کرد که آمریکا، طی سال‌های ۱۹۶۴ تا ۱۹۷۳، بیش از دو میلیون تن بمب بر این کشور ریخته است. او از نابودی روستاها و دره‌ها و از بمب‌های منفجرنشده‌ای سخن گفت که سال‌ها پس از پایان جنگ، کشاورزان و کودکان را می‌کشتند یا زخمی می‌کردند.۸ در ویتنام نیز استفاده گسترده از علف‌کش‌های نظامی، از‌جمله عامل نارنجی، به بخشی از تاریخ آسیب به انسان و محیط زیست تبدیل شد؛ سابقه‌ای که نهادهای رسمی خود آمریکا آن را ثبت کرده‌اند.9 در اینجا با استعارۀ ویرانی روبه‌رو نیستیم؛ با ویرانی واقعی امکان زندگی روبه‌رو هستیم. جنگ‌های افغانستان و عراق نیز این پرسش را به زمان نزدیک‌تری می‌آورند. پژوهش‌های پروژه «هزینه‌های جنگ» در دانشگاه براون، مرگ غیرنظامیان، آوارگی و تخریب زیرساخت‌های زندگی در جنگ‌های پس از یازدهم سپتامبر را مستند کرده‌اند.10 پیش از همه اینها نیز بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی در سال ۱۹۴۵ قرار دارد؛ دو واقعه‌ای که هر روایت جدی از نسبت قدرت آمریکا با حرمت زندگی باید با آنها مواجه شود.11 قهرمانی ادعاشدۀ یک دولت، تجربۀ قربانیان سیاست آن را از میان نمی‌برد.
نکته من روشن است: ادعای انحصار اخلاقی با این کارنامه سازگار نیست. اگر حرمت زندگی معیار است، زندگی کودک لائوسی، ویتنامی، عراقی و ایرانی نیز باید در همان ترازوی اخلاقی قرار گیرد. ریاکاری چنین خطابه‌ای در این است که رنج قربانیان دشمن را به گواه ماهیت او تبدیل می‌کند، اما رنج قربانیان خود را از تصویر تمدن کنار می‌گذارد. مسئولیت‌پذیری از جایی آغاز می‌شود که قدرت، اعمال خود را نیز با همان معیاری بسنجد که درباره دیگران به کار می‌برد.
تبار یک تصویر: یونان آزاد و آسیای فرمان‌بردار
برای شناخت پیشینۀ این شیوه تقسیم جهان، می‌توان به ارسطو بازگشت. او در کتاب هفتم «سیاست»، تفاوت مردمان را به اقلیم و موقعیت جغرافیایی پیوند می‌زند: مردمان نواحی سرد و اروپا را جسور، اما کم‌بهره‌تر از مهارت و سازمان سیاسی؛ آسیاییان را هوشمند و ماهر، اما فاقد روحیۀ لازم برای آزادی؛ و یونانیان را برخوردار از ترکیب برتر این ویژگی‌ها می‌داند. از این برتری، امکان فرمانروایی یونانیان بر دیگران را نیز نتیجه می‌گیرد.12 در چنین تصویری، حتی ستایش هوش و مهارت آسیاییان هم جایگاه فرودست آنان را تغییر نمی‌دهد؛ آزادی و فرمانروایی سهم گروهی دیگر می‌شود. جغرافیای ارسطو با نقشۀ سیاسی امروز یکی نیست: او یونان را از اروپا نیز متمایز می‌کند. آنچه برای بحث ما اهمیت دارد، قابلیت بازاستفاده از این الگوی سلسله‌مراتبی است. در بازخوانی‌های بعدی، یونان می‌تواند به زادگاه انحصاری آزادی و ایران به رقیبی تبدیل شود که حضورش برای نمایش آن آزادی ضرورت دارد. تمدن رقیب ممکن است کهن، ثروتمند و شگفت‌انگیز توصیف شود، اما در تقسیم نهایی فضیلت‌ها، همچنان در سوی استبداد باقی بماند. این همان منطقی است که به قدرت اجازه می‌دهد سلطۀ خود را رسالتی فرهنگی معرفی کند. خودِ متون یونانی امکان خواندن تاریخ به شیوه‌ای دیگر را نیز فراهم می‌کنند. گزنفون در «کوروش‌نامه» از فرمانروایی کوروش برای اندیشیدن به رهبری استفاده می‌کند و هرودوت در روایت مناظره بزرگان پارسی، دفاع از برابری در برابر قانون را در دهان یکی از آنان می‌گذارد.13 اهمیت این شواهد در شکستن انحصار فضیلت است. تاریخ، صحنۀ رقابت روایت‌ها و تجربه‌هاست؛ با انتخاب چند تصویر مطلوب از «ما» و چند صحنۀ خشونت از «آنها» نمی‌توان از آن سند دشمنی ابدی ساخت.
یونان آرمانی و یونانیان واقعی
تناقض دیگر در نسبت یونان باستان و یونان امروز آشکار می‌شود. در سنتی از یونان‌دوستی اروپایی، گذشتۀ یونان ستوده می‌شود و اکنونِ آن با معیار همان گذشته کم‌ارزش جلوه می‌کند. بایرون در سرود دوم «سفر زیارتی چایلد هارولد»، یونان را یادگار اندوه‌بار عظمتی ازدست‌رفته خطاب می‌کند. مایکل هرتسفلد نیز با مفهوم «استعمار پنهان» نشان می‌دهد چگونه یک جامعه ممکن است زیر فشار تصویر آرمانی‌ای قرار گیرد که قدرت‌های مسلط از گذشتۀ آن ساخته‌اند.14 در این وضعیت، تحسین تمدن باستانی لزوما به احترام به زندگی و تجربۀ مردمان معاصر راه نمی‌برد. نمونه‌ای صریح‌تر را هانتینگتون به دست می‌دهد. او در صفحۀ ۱۶۲ کتاب «برخورد تمدن‌ها و بازسازی نظم جهانی» می‌نویسد: «یونان بخشی از تمدن غرب نیست»؛ در همان حال، تمدن کلاسیک یونان را یکی از سرچشمه‌های غرب معرفی می‌کند.15 پس یونانِ باستان می‌تواند سرچشمۀ «ما» باشد و یونانیانِ ارتدوکسِ امروز بیرون از مرز همان «ما» قرار گیرند. روبیو در آتن مرز را به شکلی دیگر ترسیم می‌کند. این تفاوت آشکار می‌سازد که مرز تمدنی، برخلاف ادعای ثبات و بداهتش، به معیار انتخاب‌شده وابسته است: زمانی فلسفه، زمانی مذهب و زمانی نیاز سیاسی روز. مسئله، کشف یک حقیقت جاودانه نیست؛ تعیین این است که چه کسی حق تعلق دارد و چه کسی بیرون می‌ماند.
خطایی درباره فدرالیست، حذفی درباره روشنگری
در سخنرانی روبیو، علاوه بر گزینش سیاسی تاریخ، خطایی مشخص نیز وجود دارد. او پلوتارک را پرارجاع‌ترین نویسندۀ مجموعه «فدرالیست» معرفی می‌کند و بر این نکته تأکید می‌گذارد که این جایگاه به یک فیلسوف روشنگری تعلق ندارد. متن مجموعه خلاف این ادعا را نشان می‌دهد: منتسکیو بیش از پلوتارک مورد ارجاع قرار گرفته است. مقاله‌های نهم و چهل‌وهفتم، به‌ویژه، جایگاه او را در بحث جمهوری و تفکیک قوا روشن می‌کنند.16 این اشتباه در حاشیۀ استدلال نیست؛ گذشته را به‌گونه‌ای می‌چیند که تبار مردان بزرگ بر مسئله مهار قدرت سایه بیندازد. همیلتون در مقالۀ نهم «فدرالیست»، تجربۀ جمهوری‌های باستانی را همراه با نقد بی‌ثباتی آنها بررسی می‌کند و مدیسون در مقالۀ دهم، جمهوری نمایندگی را از دموکراسی مستقیم متمایز می‌سازد.17 نسبت اندیشۀ سیاسی جدید با یونان، هم یادگیری است و هم نقد و دگرگونی. حذف این فاصله، به‌جای تاریخ اندیشه، افسانۀ وراثت می‌نشاند. پرسش اساسی سیاست جدید این است که چگونه می‌توان قدرت را محدود و پاسخ‌گو کرد، نه اینکه چگونه می‌توان بزرگی آن را با نام نیاکان تقدیس کرد. ادعای روبیو درباره اینکه یونانیان تاریخ را به دیگران بخشیده‌اند نیز گذشتۀ دیگر جوامع را به حاشیه می‌راند. سنت سال‌نامه‌نویسی بابلی، ازجمله لوح مربوط به نبوکدنصر در موزه بریتانیا، شاهدی روشن بر ثبت و روایت گذشته بیرون از جهان یونانی است.18 سهم مهم یونان در تاریخ‌نگاری، مجوز مصادره حافظۀ تاریخی بشر نیست. از «یونان سهم بزرگی داشته است» تا «دیگران آفرینندگی نداشته‌اند» فاصله‌ای است که خطابۀ برتری‌طلب آن را با چند جمله طی می‌کند.
دفاع از کدام غرب؟
تناقض مهم‌تر این است که روبیو برای دفاع از غرب به یونان پناه می‌برد، اما از بخش مهمی از میراث انتقادی غرب فاصله می‌گیرد. در سخنرانی او، آزادی به‌سرعت زیر سایۀ عظمت، رقابت، برتری و قدرت قرار می‌گیرد. او از جامعه‌ای انتقاد می‌کند که به روایت خودش، آسایش ضعیف‌ترین‌ها را بر امکان درخشش بهترین‌ها مقدم می‌داند.19 اینجا پرسش فقط درباره یونان باستان نیست: در سیاست مطلوب او، شهروند عادی چه جایگاهی دارد؟ آیا ارزش زندگی انسان به سهم او در نمایش عظمت ملی وابسته است؟ همین پرسش را باید درباره «تیموس»، شور و جسارت و حس افتخاری که روبیو می‌ستاید، مطرح کرد. در بحث افلاطون در کتاب چهارم «جمهوری»، بخش پرشور نفس باید با خرد همراه باشد.20 جسارت به‌خودی‌خود فضیلت سیاسی نیست؛ می‌تواند در خدمت حمایت از بی‌دفاعان یا در خدمت سلطه‌جویی قرار گیرد. سیاستی که از شجاعت سخن می‌گوید، باید غایت آن را نیز توضیح دهد. قدرتِ مهارنشده با افزودن واژه‌های باشکوه، اخلاقی نمی‌شود. این بازتعریف غرب در اسناد دولت ترامپ نیز دیده می‌شود. راهبرد امنیت ملی آمریکا در سال ۲۰۲۵ از خطر محو تمدنی اروپا سخن می‌گوید، تقویت مقاومت در برابر مسیر کنونی اروپا را توصیه می‌کند، به کشورهای مرکز و شرق و جنوب اروپا اولویت می‌دهد و در قبال روسیه بر ثبات راهبردی تأکید می‌گذارد.21 پیش‌تر نیز جی‌دی ونس در سخنرانی مونیخ، در ۱۴ فوریه ۲۰۲۵، نگرانی اصلی خود درباره اروپا را تهدیدی درونی معرفی کرده بود، نه روسیه یا چین.22 بنابراین، غربِ این دولت با همه آنچه اروپای معاصر از خود می‌فهمد یکسان نیست. نام غرب، خود موضوع نزاعی سیاسی بر سر آزادی، کثرت‌گرایی و معنای زندگی مشترک است. روبیو در آتن با یادآوری تبار اسپانیایی خود، خویشتن را در تداوم همین داستان تمدنی قرار می‌دهد.23 تعلقی چنین چندلایه می‌توانست نقطۀ عزیمت شناخت پیوند فرهنگ‌ها باشد؛ در این خطابه، به شجره‌نامه‌ای برای تعیین مرز تبدیل می‌شود. نقد ما باید متوجه همین انتخاب باشد. آمریکایی‌ها و اروپایی‌هایی که علیه جنگ، تبعیض و اقتدارگرایی می‌ایستند نیز جزئی از جهان واقعی‌اند. حذف آنها از تصویر غرب، پذیرفتن همان انحصاری است که روبیو برای روایت خود طلب می‌کند.
ما ایرانیان در کدام دام نباید بیفتیم؟
برای ما، این سخنرانی هشداری جدی است. تصور اینکه همه تصویرهای خصمانه از ایران صرفا محصول حکومت کنونی یا رابطۀ اسلام و غرب‌اند، پیشینۀ این تصویرسازی‌ها را پنهان می‌کند. خشایارشا در این سخنرانی پیش از ورود بحث حکومت اسلامی حاضر است. گذشتۀ پیشااسلامی نیز می‌تواند برای ساختن دشمن به کار گرفته شود. شناخت این امکان، نقد سیاست‌های حکومت ایران را ضروری‌تر و دقیق‌تر می‌کند: هر سیاستی باید با پیامدش برای امنیت، آزادی و آیندۀ مردم سنجیده شود، نه با داستانی که برای توجیه خود درباره تاریخ می‌سازد. متأسفانه در ایران هم برخی ممکن است از چنین سخنانی استقبال کنند، زیرا آنها را گواه درستیِ تصور خود از دشمنی پایان‌ناپذیر جهان با ایران می‌یابند. در سوی دیگر، ممکن است پاسخ به تحقیر روبیو به مسابقه‌ای بر سر قدمت تمدن، بزرگی پادشاهان و حقارت تاریخی دیگر ملت‌ها تبدیل شود. هر دو واکنش در همان دام می‌افتند: یکی خصومت را تقدیر می‌کند و دیگری برتری ادعاشدۀ حریف را با برتری ادعاشدۀ خود پاسخ می‌دهد. در هر دو، مردمان زنده به سیاهی‌لشکر نمایش عظمت گذشته تبدیل می‌شوند.
من ایران را برای پیروزی کوروش بر اسکندر در یک جدال خیالی نمی‌خواهم. مسئله من زندگی کسانی است که امروز در این کشور خانه دارند، کار می‌کنند، رنج می‌کشند و برای آینده فرزندانشان نگران‌اند. قدمت تمدن، جای قانون، پاسخ‌گویی، آزادی و تدبیر را نمی‌گیرد. یک ملت برای برخورداری از امنیت و حق تعیین سرنوشت، نیازی به اثبات برتری نیاکان خود ندارد. این حقوق از انسان‌بودن و زندگی مشترک ما برمی‌آیند، نه از رتبۀ ما در مسابقۀ تمدن‌ها.
مراقبت از ایران؛ سیاستی برای زندگی
پاسخ من به این خطابه، مراقبت از ایران است: حفاظت از زندگی مردم، امنیت خانه‌ها، امکان آموزش و کار، آب و محیط زیست، آزادی اندیشیدن و امید به آینده. آبادانی برای من فراهم‌کردن همین شرایط است؛ شرایطی که در آن مردم بتوانند زندگی شایسته‌ای بسازند و در تعیین سرنوشت مشترک خود مشارکت کنند. ارزش سیاست را باید با آنچه برای این زندگی فراهم می‌کند سنجید، نه با شکوهی که به تصویر صاحبان قدرت می‌افزاید. مخالفت با جنگ و مطالبۀ آزادی و پاسخ‌گویی از یک اصل برمی‌آیند: مردم نباید ابزار تحقق رؤیاهای تاریخی شوند. سیاست مسئولانه باید تهدیدها را مشخص، ادعاها را قابل سنجش و اختلاف‌ها را قابل حل کند. تبدیل همه اختلاف‌ها به نبردی تمدنی، راه این مسئولیت‌پذیری را می‌بندد؛ شکست را تقدیر جلوه می‌دهد و هزینۀ تصمیم‌ها را بر دوش مردمی می‌گذارد که در ساختن آن خطابه نقشی نداشته‌اند. در آغاز از آرزوی حل مسائل امروز با احضار عظمت گذشته سخن گفتم. خطر این آرزو آن است که برای زنده‌کردن تصویری از تمدن، زندگی زندۀ مردم قربانی شود. ما باید این نسبت را وارونه کنیم: گذشته را برای فهم بهتر و ساختن آینده بخوانیم، نه آینده را خرج تصفیه‌حساب‌های گذشته کنیم. پاسخ به اسطورۀ دشمن‌ساز، اسطوره‌ای رقیب نیست؛ سیاستی است که از انسان‌ها مراقبت کند. هیچ شکوه تمدنی، ویرانی خانه و آیندۀ یک ملت را جبران نمی‌کند.
پی‌نوشت‌ها:
۱‌. مارکو روبیو، سخنرانی در پنیکس آتن، ۷ اکتبر ۲۰۲۶. متن وزارت خارجه آمریکا؛ باز‌نشر کامل سخنرانی، ۹ اکتبر ۲۰۲۶. برای نمونه‌هایی از بازتاب فارسی: گزارش انتخاب؛ تفسیر خبر صدای آمریکا، ۱۶ مهر ۱۴۰۵.
۲‌. روبیو، همان سخنرانی، بخش‌های آغازین و مقایسه قهرمانی با حکومت ایران. ترجمه عبارت‌های نقل‌شده از متن انگلیسی است. متن سخنرانی؛ ادعای سخنران درباره استفاده از کودکان، در همان بخش، بدون ذکر مصداق یا منبع مطرح می‌شود.
۳‌. مارکو روبیو و یورگوس گراپتریتیس، نشست خبری مشترک، ۷ اکتبر ۲۰۲۶؛ متن نشست خبری؛ این نشست رویدادی جدا از سخنرانی پنیکس است.
۴‌. موزه آکروپولیس، «ویرانی آکروپولیس به دست ایرانیان»؛ روبیو نیز ساخت پارتنون را به دوره پس از این ویرانی نسبت می‌دهد.
۵‌. روبیو، سخنرانی آتن، بخش مربوط به اسکندر، سزار، شارلمانی و کورتس و گسترش تمدن غرب. متن سخنرانی.
۶‌. برناردینو دِ ساهاگون و همکاران ناهوا، «دست‌نوشته فلورانسی»، کتاب دوازدهم، درباره فتح مکزیک. نسخه و معرفی کتابخانه کنگره؛ نسخه دیجیتال گتی؛ معرفی کتاب بر روایت شاهدان بومی تأکید دارد.
۷‌. روبیو، سخنرانی آتن، بخش‌های مربوط به آخیلوس، فداکاری و تمایز قهرمانی غربی با حکومت ایران. متن سخنرانی‌.
۸‌. باراک اوباما، سخنرانی خطاب به مردم لائوس، وینتیان، ۶ سپتامبر ۲۰۱۶؛ بندهای مربوط به بمباران سال‌های ۱۹۶۴ تا ۱۹۷۳ و مهمات منفجر‌نشده. متن رسمی در آرشیو کاخ سفید.
۹‌. وزارت امور کهنه‌سربازان آمریکا، «عامل نارنجی» و «واقعیت‌هایی درباره علف‌کش‌ها»؛ درباره استفاده نظامی از علف‌کش‌ها در ویتنام و پیامدهای مواجهه با آنها.
۱۰‌. دانشگاه براون، پروژه «هزینه‌های جنگ»، «غیر‌نظامیان کشته‌شده و آواره» و «هزینه‌های انسانی»؛ این پژوهش‌ها پیامدهای مجموعه جنگ‌ها را بررسی می‌کنند و همه قربانیان را به عملیات مستقیم ارتش آمریکا نسبت نمی‌دهند.
۱۱‌. آرشیو ملی آمریکا، «بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی، اوت ۱۹۴۵»؛ اسناد مربوط به بمباران‌های ۶ و ۹ اوت ۱۹۴۵ و پیامدهای آنها.
۱۲‌. ارسطو، «سیاست»، کتاب هفتم، فصل هفتم، ارجاع بکر: ۱۳۲۷ب، سطرهای ۲۳ تا ۳۳. متن در تاپوستکست؛ موضوع این بخش، تقسیم‌بندی مردمان بر اساس اقلیم و جغرافی است.
۱۳‌. گزنفون، «کوروش‌نامه»، کتاب اول، فصل اول؛ متن کتاب؛ هرودوت، «تواریخ»، کتاب سوم، بندهای ۸۰ تا ۸۲؛ متن مناظره؛ استناد به روایت هرودوت درباره بازنمایی اندیشه سیاسی است، نه اثبات وقوع تاریخی مناظره.
۱۴‌. لرد بایرون، «سفر زیارتی چایلد هارولد»، سرود دوم، بند ۷۳؛ متن سرود؛ مایکل هرتسفلد، «حضور غایب: گفتمان‌های استعمار پنهان»، فصلنامه آتلانتیک جنوبی، جلد ۱۰۱، شماره ۴، ۲۰۰۲، صفحات ۸۹۹ تا ۹۲۶؛ مقاله هرتسفلد؛ همچنین گفت‌وگو با نویسنده، ۱۶ اکتبر ۲۰۱۹.
15‌. ساموئل هانتینگتون، «برخورد تمدن‌ها و بازسازی نظم جهانی»، نیویورک: سایمون اند شوستر، ۱۹۹۶، صفحه ۱۶۲. نسخه کتاب؛ شماره صفحه مطابق چاپ کتاب است.
۱۶‌. روبیو، بخش مربوط به پلوتارک؛ الکساندر همیلتون، جیمز مدیسون و جان جی، «فدرالیست»، به‌ویژه مقاله‌های ۹ و ۴۷ برای منتسکیو و مقاله‌های ۶، ۱۸ و ۳۸ برای موارد نام‌بردن از پلوتارک. متن کامل فدرالیست؛ مقایسه بر ارجاع‌های خود مجموعه استوار است.
۱۷‌. همیلتون، «فدرالیست»، مقاله ۹؛ مدیسون، همان مجموعه، مقاله ۱۰. متن فدرالیست
۱۸‌. موزه بریتانیا، لوح سالنامه بابلی مربوط به نبوکدنصر، شماره موزه: ۲۱۹۴۶؛ شامل رویدادهای سال‌های ۶۰۵ تا ۵۹۴ پیش از میلاد. معرفی لوح؛ این شاهد درباره وجود سنت ثبت گذشته است، نه یکسانی همه گونه‌های تاریخ‌نگاری.
۱۹‌. روبیو، سخنرانی آتن، بخش مقایسه آسایش ضعیف‌ترین‌ها با استعداد بهترین‌ها و بخش‌های مربوط به رقابت، عظمت و قدرت ملی. متن سخنرانی
۲۰‌. افلاطون، «جمهوری»، کتاب چهارم، ۴۴۱ه تا ۴۴۲ب؛ درباره رابطه بخش خردمند و بخش پرشور نفس. متن در تاپوستکست
۲۱‌. کاخ سفید، «راهبرد امنیت ملی ایالات متحده آمریکا»، تاریخ روی سند: نوامبر ۲۰۲۵؛ منتشر‌شده در دسامبر ۲۰۲۵، بخش اروپا، صفحات ۲۵ تا ۲۷. متن سند؛ «محو تمدنی» توصیف خود سند از خطری ادعایی است.
۲۲‌. جی‌دی ونس، سخنرانی کنفرانس امنیتی مونیخ، ۱۴ فوریه ۲۰۲۵؛ متن سخنرانی؛ همچنین گزارش رویتر در همان روز.
۲۳‌. روبیو، سخنرانی آتن، بخش آغازین و یادآوری نیاکان اسپانیایی مهاجر به جهان جدید. متن سخنرانی


نظرات شما