کرمان رصد - دنیای اقتصاد / «بازار و بانک مرکزی در عصر AI» عنوان سرمقاله در روزنامه دنیای اقتصاد به قلم پویا جبلعاملی است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
نواح حراری اخیرا در مصاحبهای با نشریه اکونومیست گفت که طی یک دهه آینده، هیچ انسانی در کره خاکی نمیداند سیستم مالی که بهدست هوش مصنوعی ساخته شده، چگونه کار میکند. شاید به نظر این جمله بدبینانه باشد، اما همه ما معترفیم که احتمال وقوع آن بالاست. البته یک پارادوکس آزاردهنده در این جمله وجود دارد. سیستم مالی متکی بر «اعتماد» است. اگر مردم اعتماد نکنند نه بانکی ایجاد میشود و نه موسسه مالی.
تاکنون ممکن بوده مردم عادی از فرآیند و ابزارهای مالی آن چنان سر در نیاورند، اما بهواسطه «اعتماد» بانکها و صندوقهای مختلف مالی به جای آنها در بازارهای مالی مشارکت داشتند. اکنون چگونه ممکن است سیستم مالی بر مبنای اعتمادی بهوجود بیاید که هیچکس از آن سر درنمیآورد؟ پاسخ میتواند آن باشد که با اعتماد به هوش مصنوعی. اما همین اعتماد نیز امروز مخدوش است. با وجود این پارادوکس، باز از این سناریو نمیتوان چشمپوشی کرد که حداقل در کوتاهمدت، ممکن است سطح اعتمادی ایجاد شود و سیستم مالی بر سرکار آید که تنها هوش مصنوعی از زیر و بم کارکرد آن خبر دارد. جایی که مشخص نیست تغییر روند بازارهای مالی اثر یک شوک است یا تصمیم AI؛ جایی که هر لحظه باید احتمال تبانی و بالابردن قیمت و سپس فروش (Pump and Dump) را داشت و حتی آربیتراژکنندگان نیز دیگر نمیتوانند مانند قبل عمل کنند؛ زیرا بازارها میتوانند سریع معکوس شوند. به نوعی حتی سیگنالینگ قیمت نیز اطلاعات واضحی از خود بروز نمیدهد. اما حال نکته حساس دیگری از راه میرسد. سیاست پولی، سیاست احتیاطی کلان و خرد و اصولا نظارت بر پدیدهای که نمیدانی چگونه کار میکند، چگونه میسر است؟ در این سناریو بانکداران مرکزی چگونه باید سیاستگذاری کنند؟
سیاستگذاری مدرن پولی مبتنی بر فهم متقابل بین بازار و بانک مرکزی است. به عبارت دیگر سیاستگذار از طریق مدلسازی رفتار عاملان اقتصادی، واکنش آنان را به هر سیاست پیشبینی میکند و از سوی دیگر، با تکیه بر قاعده پولی و سیاست ارتباطی، رفتار و فکر و سیاست خود را برای عاملان فاش میسازد و ادبیات موضوع و تجربه به عینه نشان داده که این شفافسازی یاریگر بانک مرکزی در رسیدن به اهدافش است. بنابراین نوعی «درک متقارن» بین مردم و بانک مرکزی وجود دارد. AI وضعیت را به «عدم تقارن درک» مبدل میسازد. به عبارت دیگر در عصر هوش مصنوعی ما به جای مشکل «عدم تقارن اطلاعات» با «عدم تقارن درک» مواجهیم.
در شرایط فعلی، بانک مرکزی با دانستن چگونگی واکنش بازارهای مالی به سیاست خود و سپس نوع اثرپذیری بخش واقعی اقتصاد به آن واکنش که اصطلاحا به آن مکانیسم انتقال میگوییم، از ابزارهای سیاستی خود استفاده میکند. در شرایط عدم تقارن درک، مکانیسم انتقال مبهم است. به عبارت دیگر، بانک مرکزی نمیداند، واکنش بازارهای مالی به سیاست احتمالی او چگونه است. چرا نمیداند؟ چون بازارهای مالی که توسط AI اداره میشود با دانستن تابع واکنش بانک مرکزی، خیلی قبلتر منتظر سیاستی که امروز بانک مرکزی ریخته است، بودند. در واقع در بازی میان فعالان اقتصادی – بخوانید AI- و بانک مرکزی، این AI است که غالب است و عملا در این فضا، سیاست پولی معنا پیدا نمیکند. همین وضعیت در مورد سیاستها و نظارتهای مختلفی که بانک مرکزی عهدهدارش است نیز صادق است. وضعیتی را در نظر بگیرید که AI درک کند، بانک مرکزی واقعا متعهد به قاعده عدم نجات فلان موسسه مالی نیست، در این حالت موسسه مالی را به کژمنشی حاد هدایت میکند و در آخر مطمئن است که این به نفع موسسه است و البته هزاران مثال دیگر!
نمیتوان کتمان کرد که این یک انقلاب در بازارهای مالی است و بانک مرکزی نیز شاید در این بین بهتر بداند که امر سیاستگذاری را به AI بسپارد و دیگر چه جهانی خواهد بود! اما به هر رو اگر واقعا سناریوی حراری رخ دهد، سیاستگذار نیز نیازمند ابزاری است که از درون خود آن سیستم بر آن سیاستگذاری کند. حتی اگر رئیس کل بانک مرکزی هم نداند چرا این سیاست پولی اتخاذ شده، اگر قرار باشد بازارهای مالی به AI اعتماد کند، سیاستگذار هم چارهای جز این کار ندارد!