کرمان رصد - دنیای اقتصاد /متن پیش رو در دنیای اقتصاد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
در جهانی که تضمینهای امنیتی قدرتهای بزرگ بیش از گذشته زیر سوال رفتهاند، پرسش از ضرورت برخورداری از سلاح هستهای دیگر صرفا بحثی نظامی نیست: آیا بمب اتم مانع جنگ میشود یا با تشدید نگرانی رقبا، بحران و مسابقه تسلیحاتی را گسترش میدهد؟ پرونده «چه کسی به بمب نیاز دارد؟» در نشریه آمریکایی فارن افرز، با عنوان فرعی «هدف بازدارندگی هستهای»، این پرسش را در کانون توجه قرار میدهد که میتواند موضوعی مهم برای ایران باشد.
این پرونده در ۲۰ اکتبر ۲۰۲۶ توسط اریک اس ادلمن و فرانکلین سی میلر، یوناتان تووال، جنیس گراس استاین و رز گاتمولر منتشر شده و انتشار آن به منزله تایید محتوای آن نیست و صرفا در راستای تولید ادبیات بازدارندگی هستهای و بحثهای موافق و مخالف درباره آن محسوب میشود. نویسندگان این مقاله استدلال میکنند که بازدارندگی هستهای بر این منطق استوار است که اگر هزینه حمله به کشوری از منافع احتمالی آن بیشتر باشد، مهاجم از اقدام منصرف خواهد شد. سلاح هستهای در این چارچوب عمدتا ابزار تغییر محاسبات طرف مقابل است، نه لزوما وسیلهای برای استفاده در میدان نبرد. کشور دارنده میکوشد نشان دهد که حتی اگر هدف حمله قرار گیرد، توان پاسخگویی و تحمیل خسارت سنگین را حفظ خواهد کرد. اما برخورداری از سلاح هستهای بهخودیخود امنیت را تضمین نمیکند. بازدارندگی به اعتبار تهدید، توان بقا و پاسخگویی، ارتباطات روشن، کنترل بحران و برداشت درست رقبا وابسته است. اگر طرفین نیت یکدیگر را اشتباه بفهمند، یا از ترس حمله پیشدستانه برای اقدام شتاب کنند، سازوکاری که قرار است مانع جنگ باشد، ممکن است به تشدید آن کمک کند.
این بحث در چند سطح قابل بررسی است:
نخست، بازدارندگی در برابر حمله نظامی؛ کشوری که خود را در معرض تهدید میبیند، میکوشد هزینه اقدام علیه خود را افزایش دهد؛ بااینحال، بازدارندگی فقط به سلاح هستهای محدود نیست. توان دفاع متعارف، بقای نیروها، دیپلماسی، روابط خارجی و سازوکارهای مدیریت بحران نیز میتوانند بر محاسبات طرف مقابل اثر بگذارند.
دوم، خطر معکوسشدن اثر بازدارندگی است. آنچه تهران اقدامی دفاعی برای افزایش امنیت بداند، ممکن است از سوی اسرائیل یا آمریکا نشانه تهدید فزاینده تلقی شود. اگر رقبا تصور کنند فرصت جلوگیری از دستیابی احتمالی ایران به سلاح هستهای رو به پایان است، ممکن است فشار سیاسی، تحریم یا گزینه نظامی را جدیتر بررسی کنند. در چنین چرخهای، تلاش یک طرف برای امنترشدن، احساس ناامنی طرف دیگر را افزایش میدهد.
سوم، پیامدهای منطقهای است. تغییر در موازنه هستهای میتواند محاسبات اسرائیل و کشورهای عربی خلیج فارس را دگرگون کند و بحث درباره توانمندیهای نظامی و تضمینهای امنیتی را گسترش دهد. اگر دولتها به این نتیجه برسند که ترتیبات موجود برای حفاظت از آنها کافی نیست، رقابت تسلیحاتی و بیاعتمادی ممکن است تشدید شود.
چهارم، تفاوت میان جلوگیری از حمله و پیروزی سیاسی است. حتی بازدارندگی موثر لزوما به پایان تحریمها، افزایش نفوذ منطقهای یا موفقیت در بحرانهای متعارف منجر نمیشود. رقبا ممکن است به جای جنگ مستقیم، از فشار اقتصادی، عملیات سایبری، انزوای دیپلماتیک یا درگیری محدود استفاده کنند؛ اقداماتی که از دید آنان پایینتر از آستانه پاسخ هستهای باقی میماند.
پنجم، باید میان توان فنی، تصمیم سیاسی و اعلام رسمی سیاست هستهای تفاوت گذاشت. ابهام ممکن است برای برخی دولتها فضای مانور ایجاد کند، اما میتواند احتمال بدفهمی و محاسبه نادرست را نیز بالا ببرد. در بحران، نبود کانالهای ارتباطی و قواعد روشن برای کاهش تنش، خطر تصمیمهای برگشتناپذیر را بیشتر میکند. از این منظر، دیپلماسی نه نقطه مقابل امنیت، بلکه یکی از ابزارهای مدیریت آن است.
جمعبندی آنکه پرسش اصلی برای ایران صرفا داشتن یا نداشتن بمب نیست؛ بلکه چگونگی کاهش احتمال حمله، جلوگیری از سوءمحاسبه و حفظ راههای خروج از بحران است. مساله محوری، رابطه میان توان نظامی، اعتبار تهدید، برداشت رقبا و احتمال وقوع جنگ است. بازدارندگی زمانی میتواند به ثبات کمک کند که طرفین پیامهای یکدیگر را درست درک کنند، خطر سوءمحاسبه مهار شود و راههای خروج از بحران باقی بماند. در مقابل، رقابت برای افزایش امنیت، اگر با بیاعتمادی و فقدان سازوکارهای کنترل بحران همراه شود، میتواند به چرخهای از تهدید، واکنش و تشدید تنش بینجامد. سیاست پایدار باید توان دفاعی را با دیپلماسی، ارتباطات بحران و ترتیبات امنیتی منطقهای پیوند دهد.